خیام3
حكمتِ اين حكيم،حكمت ِ ناداني است كه آن را نصيبه ي ِازلي مي داند، و آزموده كه معرفت ِاولين وآخرين،معرفت به جهل ِ خود وهمه ي ِآفريدگان است:
«كس عقده ي ِاسرار ِازل را نگشاد، كس يك قدم از نهاد بيرون ننهاد.
چون مي نگرم ز مبتدي تا استاد، جهل است به دست ِ هر كه از مادر زاد.»
***
«آنان كه محيط ِ فضل و آداب شدند، درجمع ِكمال ،شمع ِاصحاب شدند،
ره زين شب ِ تاريك نبردند به روز؛ گفتند فسانه اي و در خواب شدند.»
«ابن ِ يمين ِفريومدي»درقطعه اي، چهارمرحله ازانواع ِِدانايي را معيّن كرده است:عالي ترين ِآن،درك ِاين حقيقت است كه به حدّ وسع ِ بشريِ خود ،آن چه ميسّر بوده، بدانيي؛مي داني و از دانش ِخود آگاهي. داني ترين مراتب، مجذور ِ ناداني است؛يعني، اين كه نداني امّا بپنداري كه دانسته اي؛كه همان «جهل ِ مركّب» است. در بين ِ اين دو، دانستن وازدانايي ِخود خبر نداشتن ؛ وندانستن و از ناداني خود،اطّلاع داشتن است. خيام در اين مراحل،از سويي در جايگاه ِ نخست است واز سوي ِ ديگر دست يافته به معرفت ِ ناداني است.
اگر مدعيان ِدانايي به ناداني ِخود،اقرار مي كردند ،ستيزه از ميان ِ آدميان ،برمي خاست.نظامي در پاسخ به چراييِ جست وجوي «سيّاحان ِ افلاك» مي گويد :
«همه هستند سرگردان چو پرگار، پديد آرنده يِ خود را طلب كار.»
عطار نيز بر ناداني ِخود اعتراف كرده است؛حتّا مدّعيان ِدانايي رابي خبر مي داند:
«خاك بر فرقم اگر يك ذر ّه دارم آگهي
تاكجا است آن جاكه من،سرگشته دل،آن جا شدم.»
«عطّار اگر چه نعر ي ِ عشقِ تو مي زند،
هستند جمله نعره زنان از تو بي خبر.»
خيام معتقد است كه عقول ِ فلكي نيز محكوم به ناداني اند؛ونشانه ي خردمنديشان را سرگردانيشان مي داند:
«اجرام كه ساكنان ِاين ايوانند، اسباب ِتردّد ِخردمندانند.
هان! تا سرِ رشته يِ خرد گم نكني، كه آنان كه مدبّرند،سرگردانند.»
علاوه بر نجم ِرازی،خود شيفته اي به نام ِ«شمس ِ تبريزي» از زبان صوفی ای ابراهیم نام، خيام را به علّت ِ اين كه سرگردان است، گمراه می داند.
رضا ساریخانی، پژوهنده و پژوهش ورزِ رشته ی ِ زبان و ادبیّات ِ پارسی،این وبلاگ را گشوده تا به باز شناخت ِاندیشه،مهارت هاي ِپنداری ِبيان و بازتاب ِآن دو، در گفتار و كردار ِخود، در آينه ی ِاجتماع ِآثار ِادبي،بپردازد؛ و از آنانی که در پيش برد و پالايش ِاين وبلاگ، هم راه گردند، سپاس گزار است.