تسلیت
در گذشت عباس عباس پور بهبهانی پدر ارجمند خاندان عباس پور بر آنان که صادقانه می زیند و فرصت زندگی را در کام یابی همه ی ناکامان می دانند تسلیت باد!
این روی داد پنج شنبه ۲۲/۱/۹۰ رام هرمز
در گذشت عباس عباس پور بهبهانی پدر ارجمند خاندان عباس پور بر آنان که صادقانه می زیند و فرصت زندگی را در کام یابی همه ی ناکامان می دانند تسلیت باد!
این روی داد پنج شنبه ۲۲/۱/۹۰ رام هرمز
هيچ از خويشتن نپرسيدم، كه سگ ِگلّه را چه افتاده ست؟
چيست تا اين كه گرگ، از اوست به خشم؛ كه روباه، از او به فرياد است؛
دم تكان مي دهد براي ِ شبان، در پرستاري ِ وي استاد است؟
گويي او را ز راه و رسم ِ سگي هيچ جز چاكري نه در ياد است!»
مرد ِ قصاب گفت:« داد مزن، كه نه آيين ِآسمان داد است!
آن سگ ِ گلّه ديده بود، كه گرگ، مهربان تر از آدمي زاد است
هر كجا تيغمان بريد بريد؛ داد و بي داد ِ برّه بي داد است!»
دکتر قدم علی سرامی ۲۴/۱/۹۰«رام هرمز»
هنر، بهتر از گوهر ِنام دار. هنرمند را گوهر آيد به كار.
تو را با هنر،گوهر است و خرد؛ روانت همي از تو رامش بَرَد.
(همان،ص:128ج،3)
جهان را چنين است ساز و نهاد: زيك دست بستد به ديگر بداد.
بدرديم از اين رفتن اندر فريب؛ زماني فراز و زماني نشيب.
(همان،ص:161ج،3)
هنر با خرد در دل ِ مرد ِتند چو تيغي كه گردد ز زنگار كُند.
(همان،ص:47ج،4)
ز جنگ،آشتي ،بي گمان ،بهتر است! نگه كن كه گاوت به چرم اندر است .
(همان،ص:152ج،4)
بگويم يكي،پيش ِ تو داستان؛ كنون بشنو از گفته ي ِ باستان،
كه از راستي، جان ِبد گوهران، گريزد چو گردون، ز سنگ ِگران.
چو كژ آفريدش جهان آفرين، تو مشنو سخن ز وي كژي ببين!
جز از رنگ و چاره نداند همي ز دانش سخن بر فشاند همي.
چو داند كه تنگ اندر آمد نشيب، به كار آورد بند و رنگ و فريب.
(همان،ص:152ج،4)
پشیمانی آن گه نداردت سود كه تيغ ِ زمانه سرت را درود.
(همان،ص:63ج،5)
يكي داستان گفته بودم به شاه چو فرمود لشكر كشيدن به راه،
كه:« دل را ز مِهرِ كسي بر گسل كجا نيستش با زبان راست دل.»
(همان،ص:66ج،5)