خوش به پرواز آمدي با بال مهر!
مهربانا! رفتي از دنبال مهر.
مهر، ديگرگونه‌اي از ميتراست،
نار و نورش عاشقي را خون‌بهاست.
نور، تاز از ناوك آرش گرفت،
سوخت خود را تا جهان آتش گرفت.
مي‌پرستم آفتاب داغ را،
آتش سبز بهار و باغ را!
مُرد مَرد و مرگ ازو شد در شگفت!
گور چون گهواره‌اش در بر گرفت.
مرده‌ي خورشيد از زهدان راه،
باز خواهد زاد هنگام پگاه.
دانه چون در خاك شد، روياست، نيست؟
مرگ اينجا زندگاني‌زاست، نيست؟
بيگمانم دم به دم در رُستن است.
يافتن، پروردگار جستن است.
باز خواهد زاد از زهدان خاك،
بي خروش خوني شمشير چاك!
باز خواهد زاد، مادر زنده باد!
باز راه آسمان خواهد گشاد.

                                                  دکتر قدم علی سرامی