ستیز
موضعِ رستم پیش از نبرد با سپاهیانِ «پیران » برایِ انتقامِ خونِ سیاووش را بشنوید :
ز نیکو گـمـان انـدرآیـم نـخست نـبایـد مـگر جنگ و پیکارجست.
چون او بـازگـردد زگفتارِخـویـش بـبینـد زما درد و تیمارِخـویـش. ( همان، ج 4؛ 235)
به نظرِ رستم، به خطا کارانِ دارایِ حسنِ سابقه، برای جبران و اعاده یِ حیثیّت ، باید فرصت داد . پیروِ همین اندیشه به «گرگینِ» میلاد که در هم راهی با «بیژن» خیانت کرده و اکنون به زندان افتاده ، مساعدت می نماید و نزدِ کی خسرو شفاعتِ او را می کند:
زخـسـرو بـخـواهم گنـاهِ تو را بیفروزم این تـیره مـاهِ تـو را. (همان،ج 5؛ 58).
علی رغم امکانِ گلایه ، ازرویه یِ کینه ورزانه یِ رستم که از عهده یِ هر کنارِ گود نشسته یِ آرمان گرایی بر می آید ؛ نبردِ رستم را نبردی تدافعی و برایِ بازگردانیدنِ خواسته و شکوهِ به تاراج رفته و مجازات گنه کارانِ متجاوزدیده ام . نمی گویم خللی در شخصیّتِ او ندیده ام؛ می گویم :رستم را مردی واقعی و نه ماورایی می شناسم که چون هر انسانِ معمولی دیگری روندِ تدریجی تحوّل و تکاملِ فکری را بالغزش طی می کند ؛شخصیّتی که با اضداد آشتی کرده : هم با مرگِ بیدادگران ، هم بادادگری بردرویشانِ دادخواه موافق است؛ چرا که معتقد است «نیرویِ خدایی و کشورِ اهورایی از آنِ کسی است که بینوایان را دست گیری کند».33 بی دلیل نیست که بارها اورا «فریاد رسِ»34فریاد خواه می نامند. 35
کاووس : تویی از همه بـد به ایران پـنـاه زتـو بــرفـرازنـد گردان کـلاه.
چنان بادکه اندر جهان جز توکس نـباشـد بـه هـرکار فریـاد رس. (همان ،ج 2 ؛ 195)
کی خسرو: تو را ایزد این زورِ پیلان کـه داد دل و هوش و فرهنگ وفرخ نژاد،
بـدان داد تـا دستِ فریاد خواه بگـیری بـرآری زتـاریک چـاه . (همان ج 5؛ 45)
وقتی از زبانِ کی خسرو در پیوند با همین فریادرسیِ رستم خطاب به او می شنویم:
بـه خورشید مـاند همه کـارِ تو بـه گیـتی پـراکنـده کردارِ تو. (همان ج5؛82)
بی اختیار به یادِ ابیاتی از مولوی می افتیم. او سه قرن پس از فردوسی در موردِ انسان ایده آلِ خود در مثنوی می فرماید:
سخت رویی که ندارد هیچ پشت بهره جویی را درونِ خویش کشت؛
پاک می بـازد نبـاشد مـزد جـو آن چنان که پاک می گیرد ز«هو».(مولانا ، مثنوی ، دفتر6 ، 1139)
بنابراین رستم، پیش از انسانِ آرمانیِ مولوی به این فهم می رسد که خداوند، زورو شکوهِ خود را بی غرضِ سود به انسان بخشیده تا او نیز آن را بی هیچ خودخواهی و خساست در خدمت به فریاد خواهان به کار بندد:
... زیزدان شناس و به یـزدان سپاس بـدو بگـرود مـردِ نـیکی شـناس
که ازو بـودمـان زور و فـر و هـنـر از ودردمـنــدی و هــم زو گـهر. ( فردوسي، ج 4 ؛ 261 )
زیـزدان بـود زور، مـا خود کییم؟ بدین تیره خاک اندرون بـرچییم؟
ببـایـد کشـیدن گـمان از بـدی رهِ ایـزدی بــایــد و بـخـردی.
هـمی مـردمـی بـایـد و راستـی زکــژی بـود کـمّـی و کـاستی. (همان، همان؛ 231و 232 )
رستم به این بلوغِ فکری رسیده که با کشتار نمی توان جهان داری کرد؛ زیرا فرمانِ خداوندِ نیکی دهش در جهان داری این نیست. به تعبیرِ او جهان پر ازگنج و تخت و تاج است و این همه برای یک نیک بخت آفریده نشده است . اگر به دیدگاهِ او نگاهِ امروزی داشته باشیم، در می یابیم که در اوج ِپختگی پنبه یِ هرگونه تک قطبی شدنِ جهان را می زند و با آن مخالف است .
ببینید پیش و پس از رویارویی با سپاهِ خاقانِ چین، خطاب به سپاهِ ایران چه می گوید:
نداریم گیتـی بـه کـشـتن نـگـاه که نیکی دهش را جز این است راه. جهان پـر زگنج است وپرتاج وتخت نـباید همه بـهـرِ یک نیک بخت36.(همان، همان؛231تا 233 ) چنین گفت رستم که کشتن بس است که زهـرِ زمـان بهرِ دیگر کس است .
هـمـه جـامه یِ رزم بـیـرون کـنیـد هـمـه خـوب کـاری به افزون کنید.(همان، همان؛
۲۹)
رضا ساریخانی، پژوهنده و پژوهش ورزِ رشته ی ِ زبان و ادبیّات ِ پارسی،این وبلاگ را گشوده تا به باز شناخت ِاندیشه،مهارت هاي ِپنداری ِبيان و بازتاب ِآن دو، در گفتار و كردار ِخود، در آينه ی ِاجتماع ِآثار ِادبي،بپردازد؛ و از آنانی که در پيش برد و پالايش ِاين وبلاگ، هم راه گردند، سپاس گزار است.